|
خدا نزدیک است......... برقص ان طور که گویی کسی نگاهت نمیکند بخواب انطور که گویی همیشه زنده خواهی بود زندگی کن انطور که گویی فردا خواهی مرد و عشق بورز انطور که گویی هیچ گاه اسیبی به تو نمیرسد گریفسترز دختری دلش شکست دختری دلش شکست رفت و هر چه پنجره رو به نور بود بست رفت و هر چه داشت یعنی ان دل شکسته را توی کیسه ی زباله ریخت پشت در گذاشت صبح روز بعد رفتگر لای خاکروبه ها یک دل شکسته دید ناگهان توی سینه اش پرنده ای تپید چیزی از کنار چشمهای خسته اش قطره قطره بی صدا چکید رفتگر برای کفتر دلش اب و دانه برد رفت و تکه های ان دل شکسته را به خانه برد سال هاست توی این محله با طلوع افتاب پشت هر دری یک گل شقایق است چونکه مرد رفتگر سال هاست عاشق است..... داستان عشق مهم نیست مهم کسی است که لایق عشق است.... هلن هایس راز راز راه رفتن است راز رودخانه پل راز اسمان ستاره است راز خاک گل راز اشک ها چکیدن است راز جوی اب راز بال ها پریدن است راز صبح افتاب رازهای واقعی رازهای برملاست مثل روز روشن است راز این جهان خداست + نوشته شده در 2009/2/3 11:23 توسط عرفان |
سلام دوستانبازم محرم اومدماه هیئت وعزاداری سلام بر خون خدا السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین بخشودگی اهل گنه در صف محشر وابسته به یک گردش چشمان حسین است ===== عالم همه قطره اند و دریاست حسین خوبان همه بنده اند و مولاست حسین ترسم که شفاعت کند روز جزا قاتل خویش از بسکه که کرم دارد و آقاست حسین ===== معرفت در گرانی است که به هر کس ندهند پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند + نوشته شده در 2009/1/7 15:40 توسط عرفان |
سلام این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند. + نوشته شده در 2008/12/19 17:43 توسط عرفان |
سلام + نوشته شده در 2008/12/8 9:38 توسط عرفان |
شعر گفتن را دوست دارم عاشق شدن را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟ اشک ریختن را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟ بی آنکه بدانم چرا؟سکوت را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟ تنهایی را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟ زنده بودن را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟ آری من تمام این ها را دوست دارم چون تو را دوست دارم شعر میگویم برای تو عاشق میشوم عاشق تو اشک میریزم به خاطر تو سکوت میکنم به فکر تو تنهایم به جرم عشق تو زنده ام به یاد تو [| تو مثل فصل بهاری یه روز آبی و آروم یه روز تیره و تاری تو مثل ابر بهاری یه روز آروم و نم نم یه روز تیره و تاری تو مثل بارون بهاری یه روز تند تندو تیز تیز یه روز داغی و لبریز تو مثل باد بهاری یه روز نسیم و آروم یه روز گرد باد و تندی تو مثل برگ بهاری یه روز سبزی و خوش رنگ یه روز تندی و تلخی تو اصلا" خود بهاری یه روز خاموش و سردی یه روز گرم و پر احساس ولی با این همه تغییر هنوزم دوست دارم بی احساس + نوشته شده در 2008/11/25 9:55 توسط عرفان |
|
| |||||